|
از عشق سیرم خدا باز اسیرم نکن
|
|
|
|
||||
|
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نميشد نشسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کسي گريه نکند چون کسي دوستش نداشت
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 22:22 توسط منعم m1m
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بگذار فراموش کنم که من از تو هیچ چیز ندارم حتی یک قاب خالی ازعکس بگذار فراموش کنم که دیگر کنج خانه قلب من خالی است خالی از وجود تو بگذار فراموش کنم که من دیروز بعد از غروب نگاهت در خزان بهار مردم من خالی از وجود تو شدم و هنوز نمیدانم چرا ؟؟؟ بگذار فراموش کنم تو کیستی؟ و برای چه آمده بودی!!! بگذار بهار دوباره خودم شوم بدون تو. بدون خیال تو و بدون نگاه تو بگذار ترانه های لحظه هایم شوم با خودم یکی شوم و از پله های بهار بالا روم تا بهاری شوم بگذار فراموش کنم که با تو چه بوده ام ! و بی تو چه هستم! بگذار برای همیشه فراموشت کنم.....
+
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:43 توسط منعم m1m
|
|
|||||
|
|||||