تبليغاتX
زندگی بی دغدغه - اشک به درگاه او
از عشق سیرم خدا باز اسیرم نکن

روزگاری آن موقع ها چشمانم پر بود ازگم کرده ای  ... پر بود ازانتظار   ... کودکی را میگویم ... اما اکنون چه ... دنیایم ویرانه ای بیش نیست ... چشمانم در پی انتظار سفیدی میزند ... عشق را می جویم ... زندگی را ... دستانم سرد است ... سرد سرد ...  . کودکیم اشک را نمی شناختم . اری انتظارم پایان یافت .گم کرده ام را یافتم . ان چیزی بود که همه داشتند و من نداشتم ان اشک بود گم کرده ام را پیدا کردم اشک به درگاه او.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 23:32  توسط منعم m1m  |